تحفهu200f ی ذغال فروش [قصه]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
دوزخ [یادداشتِ شخصی]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
نمیدانم که دیشبِ من چهقدرش خودِ برآمدهی من بود و چهقدرش جلوهنماییِ دوزخ. در این سه بار دوبارش منجر به ژستی اصیل و نهایی شد. (اصیل؟) ~ بارِ اول: ژستِ مواجهه با مرکز و کنترلِ جزئیات در بسط و قبضِ
زلیم [یادداشت شخصی؟/نامه؟]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
نخِ انار [قطعه]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
حالا که روبهروی همایم وxa0 خوابی دیدهایم هردو که ابطالِ عقدِ ماست. تو مرا صفحههای سیاه میبینی و من تو را سیاهِ صفحهبهصفحه اما بگو هنوزِ من، هنوزِ شب و روز این سنگ -که شاهدِ طلاقِ تو و من بود- وقتی که نامِ من متلاشی شد وَ تو به قعرِ خودت رفتی؛ ما را چهگونه دید؟
عقدهی مسیح [یادداشت]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
این که مسیح میگوید: «من دردِ شما را به دوش میکشم.» چه معنیای دارد؟ درد: به زبانآمدنِ گره، و لبگشودنِ عقده. پس مسیح میگوید: «من گرهِ شما را به زبان درمیآورم و عقدهی شما را لب باز میکنم. یعنی
شما میگویید که من مسیح هستم [یادداشت]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
در کارِ مسیح به چه چیزی باید دقت کرد؟ به تکنیکهای او. وقتی که حرف میزند یا نمیزند. که او چهطور و با چه فرمولهایی اعجاب می انگیزد و نابود میکند. کارِ او بسیار ساده، غریزی و هوشمندانه است. تغییرِ
من بسته چون زبانِ مدامام [یادداشت شخصی]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
******************************* . xa0همین. همین کافیست که من به تمامی از کارِ نوشتن ناامید شوم و شدهام. دیگر چه بلایی بدتر از این ممکن است سرِ من، سرِ آدمِ از همهجا راندهای مثلِ من بیاید. به هر حال
زال [یادداشت شخصی]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
داشتم فکر میکردم که من بعدِ همهی این گرسنگیکشیدنها، اگر یک روز به شهر برگردم چه جانور عجیبی میشوم. داشتم فکر میکردم که من همیشه غذای خودم را با مشقت گیر آوردهام. تازه اگر گیر آورده باشم. و همی
یأجوج [داستان]
-
تاریخ: 1398/1/6 ساعت: 12:52
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[همان که همیشه]
-
تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 7:50
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
شانزده آذر
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
برای فاطمه روزِ تولدِ تو عزیز توی حافظهی نیمسوزِ من همیشه هست. تو تقریباً همهی گفتنیها را از من شنیدهای اگرچه که کم گفتهام برای تو. و من هم امیدوارم که از حالِ تو خبری داشته باشم بعدِ این همه س
هدهد [یادداشت]
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
صاحبِ جاویدان صغیر در تأویلِ «أَحَطتُ بِما تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقینٍ» میگوید که هدهد برای سلیمان خبری میآورد و یا سلیمان در هدهد خبری میبیند و این خبرْ رازِ استواست و سرّ
تمثیل طرح گچی یا روایتی از تاریخ تصوف در ایران [قطعهی منثور]
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
بیستِ آذر، سرِ صبح، نیمهشیار
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
من یک رفیقی دارم و این عاشقِ یکی شده بود، چند وقتِ پیش. و بعدِ چند وقت که دلدل کرد و دورِ خودش چرخید، آمد از من مشورت بگیرد. من آن طرف را نمیشناختم و جستهگریخته فقط از زبانِ خودش شنیده بودم و به ن
صفرِ تکوین [قطعه]
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
وُ دران دقیقهی درْ آغاز چشمِ تو در چشم میُفتادُ بطنِ تو از بطن؛ و هفت دهلیزِ آسمان با هم دهلیزِ هشتم را مخفی میکردند. در خطِّ صورتِ تو الفبا دو نیم شدُ هر نیمه را یک سوٓی چشمِ تو بلعید. و بعد پیکرِ معلقِ حوّا را، مادرم را که نوشتی با خود ولی خطاب به من گفتی: بر قرصِ ناتمام -خاکِ ملالآلود- خیره بمان ...
[مجنونصفتی باید که به مجرد شنیدن نام لیلی...]
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
چو اسمِ آن نگار آمد به گوشام فروباریدم از چشم آبِ احمر دقیقی طوسی
چشمِ تو در چشم میُفتاد [دربارهی نامهی اول]
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
مکتوباتِ عینالقضات با فکری پر تب و تاب شروع میشود، دربارهی دیدن و حیرت از این که بینِ چشم و شئ، چه سنگلاخِ بیعبوریست. عینالقضات در نامهی یکم کشف میکند که ما هیچگاه چهرهی خود را نمیبینیم. «چ
اهل فضیلت
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
«زنِ مؤمن» همیشه برای من پارادوکسیکال است. برای من عجیب است. این که یک زن به چیزی مومن باشد یا بهتر اگر بگویم معتقد باشد. دین، ایدئولوژی و همهی این بند و بلاهای مردانه. وقتی میبینم که زن اساسا به چی
آ بله
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 3:13
آ وقتی که آبله گرفته بود، اول خواست که خودش را چند وقتی در خانه حبس کند اما نکرد. رفت و صورتِ آبلهزدهاش را به همه نشان داد. و وقتی که سعی میکردند چندشِشان را از او پنهان کنند میگفت: نگاه کنید به صورتِ من نگاه کنید. تمامِ واقعیتْ در زخمهای صورتِ من پیداست.
سرتابه پا زبان- واکاویِ مفهومِ شعر در دیوانِ مسعودِ سعد [مقاله]
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 2:51
این مقاله ی کوتاه را به عنوانِ مشقِ کلاسِ مسعودِ سعد، برای دکتر عیدگاه نوشتم. کمی هول هولکی شد اما نهایتاً چیزی بیشتر از این درنمی آمد ازش. گفتم این جا هم بگذارم اش.xa0 دریافتِ فایل