خرید بک لینک


وُ دران دقیقهی درْ آغاز

چشمِ تو در چشم میُفتادُ

بطنِ تو از بطن؛

و هفت دهلیزِ آسمان با هم

دهلیزِ هشتم را مخفی میکردند.


در خطِّ صورتِ تو

الفبا دو نیم شدُ

هر نیمه را

یک سوٓی چشمِ تو بلعید.


و بعد

پیکرِ معلقِ حوّا را، مادرم را

که نوشتی

با خود ولی خطاب به من

گفتی:


بر قرصِ ناتمام -خاکِ ملالآلود-

خیره

بمان تا ابد

به نونِ نامِ من

ای محکوم!

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:13

صفحه بندی