مستِ مدام باشید [شعر ترجمه]
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
سرودهیِ شارلبودلر گرداندهیِ عرفانِ پاپریدیانت _____ مستِ مدام باشید. این است و جز این نیست: آن سؤالِ یگانه. تا وزنِ هولناکِ زمان نشکند کمرهاتان را، مستِ مدام باشید.xa0 و مستِ چه اما؟ مستِ شراب و شعر و پرهیز و مستِ هرچه. مست باشید فقط اما. و یکبار بر راهپلهیِ کاخی، بر علفهایِ سبزِ علفزاری و در بیکسیِ...
از من بخواه، بیگمان با تو سخن خواهم گفت
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
[یادداشت]
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
دو نوعِ بیان:یکی پرت و از نزدیک یکی دقیق و از دور. ____ کاش میشد این دو را زد سرِ هم. کاش میشد حرفی را که بعدها «از» کسی خواهیم گفت، امروز «به» او بگوییم.
هر عملِ آیینی باید در ناامیدیِ کامل برگزار شود [قطعه]
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
یک واژه باز به بلعیدن کردهست باز درزِ حروفاش را نامِ کسیست یا نه نامِ تمامِ کسان است ___ خود را به ذهنِ تو میمالم من گیج و ویج و منگِ معما خود را به اسمِ تو میمالم من پشتِ آن درِ بسته -بیکاغذ و مداد دیگر- هشیارِ نور نشستهام سرمستِ بوکشیدنِ اسمِ تو اما در این مغاک در این ورطه - این را به که به جز تو ...
از «دوستات دارم» [یادداشت]
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
جملههایی نظیرِ «دوستات دارم» یا «دلتنگاتام» و... به نظامِ زبان بیربطاند و با آن ناهمجنس. و گفتنِشان به کسی و در یک مکالمه از بیخ اشتباه است و در نظامِ زبان اختلال ایجاد میکند. __ اگر بخواهم به این حرفِ کلّی و شاید نادرست که «این جملهها خارج از نظامِ زباناند.» دقیقتر نگاه کنم باید بگویم مسئله در کارب...
زبان و رابطه [یادداشت]
-
تاریخ: 1397/1/29 ساعت: 20:44
در یک مرابطه ما خود-مان را از سخن گفتنِ با هم ناگزیر میبینیم. چون برایِ خلقِ محبت راهی غیر از مکالمه نمیشناسیم، نیاموختهایم و یا اصلاً وجود ندارد. ما به قصدِ زیباکردنِ هم واردِ جهنمِ گفتوگو میشویم. و بیربطیِ لغاتِمان از هم و از خود دلزدهمان میکند. و یا گاهی که کمی همزبانتر میشویم، تپههایی از لذت میا...
دربارهیِ شعری که از عبید خواندم [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 18:49
با زبان چه کاری میشود کرد مقدستر از خشونت کردن؟زبان=ذهن=جهان=خدا رویِ زبان و ذهن و جهان و خدا غبار مینشیند. و فقط با خشونت آشکار، با صراحت در زیبایی کردن میشود این غبار را پس زد. خداوند میگوید: کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف. در زبانِ فارسی واژهی خطر دو معنی دارد: یکی معنیِ امروزیاش که معادلِ dang...
دربارهیِ زنجیرهیِ شرّ [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
در مواجههیِ با شرّ، ما به یک اندازه فاعل و مفعولایم.xa0 مفعولِ شرّ ایم چون شرّی که به دیگری میرسانیم، برآمده از شرّ پیشینِ خودِ اوست و چون فاعلایم شرّ ما نیز عقوبتی دارد. عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا که: که را کشتی تا کشته شدی زار؟ تا باز که او را بکشد؟ آن ک...
دربارهیِ چیزهایِ کلی [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
وجودِ هرچیز بسته به وجودِ غیرِ اوست. (غیر؛ و نه لزوماً ضد) واژهها هرچند بیربطِ به هم، اما به هم مدیوناند. چون هر واژه برایِ ابرازِ وجود، خطی دورِ خودَش میکشد و خواهناخواه با این کار، مرزِ واژهیِ مجاور اش را هم روشن میکند و انگار که واژهها وجودِ خود را که ابراز میکنند، به واژههایِ دیگر هم وجود میبخشن...
نقدی مختصر برایِ دو کتاب [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
در طبقهبندیِ انواعِ ادبی، موسویِ گرمارودی به سه نوع اشاره میکند: «نظم» و «شعر» و «سخنوری» و صفوی به سه نوع: «نظم» و «شعر» و «نثر» یاد ام میآید آنوقت که «جوشش و کوشش» را میخواندم خیلی مجذوبِ ایدههایِ کتاب شدهبودم اما الآن که فکر میکنم میبینم که سهلانگاریهایِ نظری در آن بسیار بود. موسویِ گرمارودی نظم ...
در این مجال [قطعه]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
زِ بویِ گل چه شنیدند تا رمید بهار چه گفت باد که باغ از هراس شد بیبار مگر به ردّ هوا چهرهیِ تو را دیدند که تیره گشت جهان از هجومِ حجمِ غبار در آینه نفسی رمزِ صبح میگفتند که شب نهیب زد: آیینه مرد در زنگار دُریست گمشده در خاکِ ترد و تیرهیِ تن دَریست بسته که ره بسته بر درش دیوار در این مجال بهجز ردّ پا ...
لکهیِ زیبایی [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
زیبایی نه با اشاره به زشتی، که با اشاره به هنجار، زیباست. پس زیبا همیشه چیزی را پنهان میکند و از این رو دلبستهیِ او هستیم که مزاحمِ چشمهایِماست. زیبایی در فاصله با دو امرِ مطلق است: به وضوح دیدنِ آن چیز و یکسره ندیدناش. همگون و ناهمگوناند که ما را سرگرم میکنند. رابطهیِ ابر و خورشید. اختلالی که در ری...
دربارهیِ زبان [یادداشت]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
زبان جزئیتِ جهان را ندید میگیرد. منظور از جزئیتِ جهان هم عینیتِ طبیعت است و هم جزئیتِ ذهن -به مثابهِ یک طبیعتِ موازی- مثالاش همان مثالِ معروفِ درختِ سیب. که ما با خلاصهکردن و تقلیل دادنِ تمامِ افرادِ جامعهیِ مصداق به یک واژه(درخت)، آن واژه را بر آنها مسلط میکنیم.xa0 اما بر اساسِ حرفِ سوسور که: (هیچ ...
قطع [قطعه]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
بی-تاب ماهِ مات کنجِ آسمانِ شطرنجی به صراحت روز است. _ «برخیزید xa0 که در این قیامتِ xa0 حالا xa0 xa0همه چیز ضروریست.» این حرف از گلویِ بیانتهایِ تو برمیخیزد. و پرندگانِ سنگی ضرورت میگیرند و هراسان میگریزند سویِ جزءِ خود سویِ جز خود.
[قطعه]
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
زمین دم است یا بازدم؟ بادxa0 بیاشاره میگذردxa0 و در جوارِ مربعِ ریخته پرسشِ بیجوابِ تو دیگر نیایشیست.
.
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:48
«زبان از برای ذکر منست آن را به گفتار زشت میالایید.» لطفاً بیا و باهام حرف بزن.
در ستایشِ پیرمردها [شعر بلند]
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:34
برایِ آلخاندرو خودروفسکی و باقیِ پیرمردها صبح به راه افتاد -ما چه می دانیم- پس بمانیم سرافکنده تا صبح و راه برسند # "های های بردارید از دوش ام این همه نور را" می رقصی که بیایید "های های نکند نور بپرّد کسی نگیرد اش دیگر" می خندی و معلوم نیست به کی # راهی که کور و کوره بود را فرشی می بینم -عطر و سنگ و...
دور [شعر کوتاه]
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
زخمیِّ ردِ پا دور به آهو میرود آهو به دورxa0
بگرد [یادداشت شخصی]
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
میخوانی؟ میخواهم بگویم که حتماً روزنههایی هست اگر بگردی. هنوز روزنهای مانده اگر بگردی و دقیق شویم.xa0 که من از نوشتنِ بیماری خلاص شوم و تو از؟ نمیدانم. اما تو که خوب با روزنه ها آشنایی و می دانی که چهطور آبهای باقی مانده را باید دور ریخت.
شرم [خرده یادداشت]
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 7:06
درگیریِ عینی و واقعی با اجتماع، در تجربهی شرمساریست.