لئونارد کوهن ترانهای دارد به نام Lover, lover, lover که به سلیقهٔ من یکی از بهترین کارهایش است. من بارها این ترانه را شنیدهام و همیشه بهترین حظی را که میشود از یک متن برد از آن بردهام. حالا این که دقیقاً چه حظی را سعی میکنم به یک زبان خیلی الکنی توضیح بدهم.
به سلیقهٔ من، متن خوب متنی است که یک معنای نهایی، قطعی و مسلم داشته باشد. این غایت نهایی، علیالقاعده، همیشه هم سر راست و سهلالوصول نیست. هرچند که خیلی وقتها هم هست و به آنی خودش را برخی خوانندگان نشان میدهد و این به نظر من بسته به پیشینه و تاریخ فکری خواننده (و نه لزوماً بنیهٔ ذهنی او) است. به هر حال، این متن خوب تکلیفش با خودش بسیار مشخص است و یک استخوانبندی محکمی دارد که باعث میشود نشود سرسری از کنارش گذشت. مؤلف این متن در مکالمه با خودش بسیار قدرتمند است و اگر از مکالمه با برخی مخاطبانش ناتوان است، این گناه را به طرز رندانهای به گردن آن مخاطبان میاندازد. در این متن، چیزها مبهم یا بیسامان نیستند، بلکه به عمد مرموزند. مؤلف این متن، به شیوهٔ ساحران، دور اثرش طلسم کار میگذارد و به این طریق، به خوانندگان میفهماند که یا راه را درست رفتهاند، یا صراحتاً از ورود به متن طرد شدهاند، و یا گم شدهاند و میتوانند تا هر زمانی بخواهند در حدود متن پرسه بزنند تا نهایتاً جواب نهایی معما را پیدا کنند. بنابراین، مخاطب این متن هیچ وقت نمیتواند با تفسیرهای نصفهنیمه پروندهٔ متن را ببندد، و یا اگر احیاناً مخاطبی آماج کینهٔ متن باشد، هرچهقدر هم که بخواهد فرار کند، هیچگاه نمیتواند از آن تیری که به سویش شلیک شده در امان بماند. بنابراین خواننده یا میتواند مطمئن باشد که معنای متن را فهمیده، یا مطمئن باشد که هیچوقت قرار نیست
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
تاريخ: سه
شنبه
4 بهمن
1401 ساعت: 21:04