منشور [برای شب هجدهم خرداد] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
غرق نه، شناور در اغراق [مقاله] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
شمایل [شعر منثور] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
حدِ آب [یادداشت] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
چند شعر و انتهای بهار [شعر] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
اولین روز، آخرین مرد [نقاشی] - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 20:48
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
وین پیرِ سالخورده [داستان کوتاه] - تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 3:27
*إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾*فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾*وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُ
نه گاو نرت باز میشناسد نه انجیربن [یادداشت شخصی] - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 2:30
حس میکنم شاید بدحالیِ این روزهایم حاصل میل من به مختصر کردن و قاب گرفتن باشد. از شب تنها ستارهها را دیدن و تنها ستارهها را خواستن. امّا ندیدنِ سیاهیِ شب خستهات میکند. سختات میکند. تو تنها ستاره میخواهی امّا آسوده نمیشوی. شب و ستاره به هم ت
به تمامی چهره [ازکتاب ها] - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 19:59
شخصی یکی از ولگردان شهر ما را دیده بود که در دل سرمای یخ بندان فقط با یک پیراهن ساده پرسه می زد، و با این حال همان قدر شاد و سرخوش بود که مردی خود را تا بناگوش با لباس های گرم می پوشاند. مرد از او پرسید چگونه می تواند این چنین طاقت بیاورد؟ او پاسخ دا
به صحراهای عشق خود [شعر] - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 19:59
ز ترکان پریچهره یکی را دوست تر دارم که از بیداد گیسویش دل خون چشم تر دارم اگرچه کوه بودم من کنون در بوته ی هجران ز پیچ و تاب موی او دلی زیر و زبر دارم ز دوری جان به جان آمد دل و جان در فغان آمد کنون تا از در آید جان نگه دائم به در دارم خیالی نو م
چند شعر کوتاه [شعر] - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 19:59
۱ آویخته بر چوب لباسی این پیرهن کجای سفر مانده؟ ۲ یک چشمش به کوه یک چشمش به دریا رودخانه امّا به دریا می ریخت ۳ نگاه ام افتاد به سایه ام در دست چپش عصایی بود ۴ دیگر این آینه دریا نیست دیواری ست فقط که صیقلش داده اند ۵ نشسته بودند بر نیمکتی هردو غ
چوپان [شعر منثور] - تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 12:41
و رسیدند به آن دشت جادو. و چوپان گله را از در دشت گذرداد. در گستره ی دشت، گوسفندان یکی یکی از زمین جدا شدند. معلق در هوا-چون کلمات- پرواز می کردند و در آسمان گرم جست و خیز بودند. چوپان بر زمین ایستاده بود. گریه کنان به گلایه گفت «امّا من این ها را از کوره راه ها گذر دادم و تا این جا آوردم شان» و صدا...
شعر - تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 12:41
درخت خشک در آرزوی بهار بود امّا درختان سبز در آرزوی چه بودند؟
لب بسته [یادداشت] - تاریخ: 1396/2/9 ساعت: 12:41
مانند امر مقدّس، چیزهای پوچ نیز ما را از این که درباره شان سخن بگوییم بر حذر می دارند. اولی از آن می ترسد که رازش آشکار شود دومی از آن که دروغش بر ملا. از این رو در زبان تو نوعی کرختی و تنبلی ایجاد می کند. هر دو تو را از غذا خوردن باز می دارند. اولی روزه دارت می کند، دومی کم اشتها.
پاییز [شعر منثور_ترجمه] - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 3:48
شعر از روسل ادسون ترجمه عرفان پاپری دیانت یکبار بچه ای دو برگ کوچک پیدا کرد. برگ ها را به خودش چسباند و آمد داخل خانه. به پدر و مادرش گفت: «من درخت شده ام.» آن ها گفتند: «هی برو داخل حیاط. این جا در اتاق پذیرایی رشد نکن. ریشه هایت فرش را سوراخ می کنند.» بچه گفت: «داشتم شوخی می کردم. xa0درخت نیستم.
لجوج [شعر] - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 3:48
۱ از چراغ روشن چهره ای_ لجوج می تابید در اتاق خاموش اش کردم. ۲ دری باز شد به خواب تو آن شب سراسیمه دنبال صورت مردی می گشتم که فرومی ریخت
مشق [شعر] - تاریخ: 1396/2/1 ساعت: 3:48
مشق ستاره بودن می کند هرشب آب دریاچه را که سوگند داده بود؟ به چه؟
سرو خشک [مجموعه شعر] - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 15:11
امروز کارهای سال نود و پنج ام را دوباره خواندم. از میان شعرها چندتایی را برگزیدم و بعضی هاشان را هم بازنویسی کردم. حاصل اش شد دفتری که اسم اش را به ناچار گذاشتم "سرو خشک" می توانید این جا بخوانیدش. دانلود مجموعه شعر سرو خشک
صورتگر بت سازم [یادداشت شخصی] - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 15:11
که همه چیز به سنگ تبدیل می شود. سنگ هایی شفاف و یا کدر. امروز یک نسخه از گزیده شعرهایم را چاپ کردم. نشسته بودم جایی در باغ جهان نما ورق می زدم. حس عجیبی بود. من دیگر از آن شعرها رها شده بودم. تنها شده بودم. خودم و خودم بودم فقط. شکل سنگی شفاف شده بودم. تمام آن چه در این دو سال در دل ام جریان داشت و
شاعر، بریده بریده [یادداشت] - تاریخ: 1396/1/15 ساعت: 15:11
برای بیژن الهی نشستم روبروی تو تا تو حرف بزنی با من. تا من ببینم ات. بریده بریده بودی تو. _به تیغ شعر؟ آسمانی وسیع. پر از تکه تکه های ابری_ابری وسیع تر از آسمان_ و برق گاهی ابرها را کنار می زند. تو را این گونه دیده ام. شعر از کوره راه زبان مگر نمی گذرد به اجبار؟ و تو شکل کوره راه. بر سر بازار یکبار

برچسب‌های مرتبط

بی تو نبودن | بی تو نبودن سخته | بی تو بودن و نبودن افتخاری | یکی از شعرهای سعدی | یکی از شعرهای حافظ | یکی از شعرهای قیصر امین پور | صبح شعر نو | صبح شعر | صبح شعر حافظ | مبارک باد از ناصر چشم آذر