خرید بک لینک

می پنداشت که دیگر شنا آموخته. می خواست به دریا برود تا در عمق آب، جنازه های خودش را بازیابد. که او پیش تر بارها غرق شده بود.

چشمان اش را بست و در آب پرید. نفس اش بند آمد. دست و پا زد و در آب فرورفت و غرق شد. و جنازه ای اضاف شد به جسدهای ته آب.


برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1396 ساعت: 2:53

صفحه بندی